احمد احمدى بيرجندى

84

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

حال شكستگى و پريشانى دلم * از طرّهء معنبر خود پرس بعد ازين بگشاى تير غمزه ز ابروى چون كمان * غمّاز [ 16 ] بين نشسته ز هر گوشه در كمين دين من است منقبت خاندان تو * بى دين بود كسى كه نياورد دين بدين گر نعت اهل بيت تو كفر است كافرم * هم آسمان گواه برين قول ، هم زمين آرى حسود طعنه اگر مىزند چه سود * بى نشتر مگس نبود نوش انگبين با بولهب ز عصمت احمد سخن مگوى * بيگانه را به ديدهء عقل آشنا مبين فرعون را چه سود ز برهان موسوى [ 17 ] * بر سنگ خاره كى گذرد ميخ آهنين ؟ تيغ زبان ابن حسام آتش است و آب * گه آتشى چو آبم و گه آب آتشين بر دوستان چو نوشم و بر دشمنان چو نيش * گه سركه مىنمايم و گاهى ترانگبين شايد كه بر طبيعت سحر آفرين من * هاروت بابلى [ 18 ] كند از بابل آفرين « 1 » پى نوشتها [ 1 ] - نكهت : بوى خوش [ 2 ] - نزهت : پاكى و صفا [ 3 ] - خاشه روب : روبندهء خس و خاشاك ، جاروكش [ 4 ] - مصطفى : برگزيده [ 5 ] - طه و يس : نام دو سوره از سور قرآن مجيد كه بنا بر مشهور اين دو كلمه از القاب حضرت رسول ( ص ) مىباشد . [ 6 ] - اشاره است به معراج پيامبر ( ص ) كه در سورهء اسرى بدان اشاره شده است : سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ . . . : « منزّه است آن خداوندى كه بندهء خود ( رسول اللّه ( ص ) ) را سير داد شبى از مسجد حرام بسوى مسجد اقصى كه دور و اطراف آن را با بركت ساختيم . . . » پيامبر ( ص ) در معراج به جايى رسيد كه جبرئيل بدان جا نتوانست رسيد .

--> ( 1 ) ديوان محمد بن حسام خوسفى به اهتمام احمد احمدى بيرجندى - محمد تقى سالك ، چاپخانهء دانشگاه مشهد ، 1366 ه . ش ، ص 54 .